مجله آنلاین مگ باز
شبکه‎های اجتماعی

در شبکه‎‎های اجتماعی احساسم را بگویم یا بنویسم؟

این روزها رسانه‌های اجتماعی سهم چشمگیری در شکل‌گیری روند ارتباطات ما بازی می‌کنند. بیشتر ما محض بیدار شدن گوشی‌هایمان را روشن می‌کنیم، به تلگرام سر می‌زنیم و قبل از سلام و صبح بخیر گفتن به عزیزانمان، ایمیل‌هایمان را چک می‌کنیم. البته شاید هم حق داشته باشیم؛ چون پیام فرستادن و ارتباط گرفتن از این طریق آن‌قدر ساده و راحت شده که روی روش‌های سنتی خط کشیده و نوع ارتباط ما را با دیگران متحول کرده است. به همین دلیل، در هر سن و شرایطی که باشیم چاره‌ای نداریم جز اینکه با این همه پیشرفت تکنولوژی همگام شویم و استفاده از آن را یاد بگیریم؛ حال چه برایمان سخت باشد و چه آسان.

بی‌شک ما هم ناگزیریم که مانند همه دوروبری‌ها با همین زبان با دیگراتن حرف بزنیم؛ حتی پدران و مادرانمان هم که تا چندی پیش، تبریک و تسلیت‌ها را تلفنی یا رودررو می‌گفتند کم‌کم دارند به چند جمله‌ای در شبکه‌های اجتماعی بسنده می‌کنند.

به این ترتیب که تمام احساسات و همدردی‌هایشان را در متنی زیبا که شخصی دیگر برایشان فرستاده جمع می‌کنند و همان را برای فرد سوم می‌فرستند و تمام!

البته شاید این همه تغییر، آن هم با این سرعت زیاد خوب نباشد. ای کاش فراموش نکنیم که هدف اصلی تمام این راه‌های ارتباط مجازی، ارتقای کیفیت روابط است، نه تخریب آن‌ها.

از سوی دیگر، نوشتن با گوشی‌های همراه و عضویت در این همه شبکه‌های اجتماعی مختلف مزایایی هم دارد؛ اما این خطر نیز وجود دارد که ابعاد مهم گفتگو را به حاشیه ببرد و آن‌ها را به دست فراموشی بسپارد. صحبت رودررو با شخصی دیگر، قبل از هر چیز حس اعتماد را برایمان به همراه می‌آورد و بدین ترتیب می‌توانیم عقاید و نظراتمان را بسیار واضح و روشن بیان کنیم و احتمال هرگونه سوء برداشت را کم کنیم؛ درحالی‌که وقتی با گوشی‌هی همراه جمله‌ای را از شخصی دریافت‌ می‌کنیم شاید دقیقاً نفهمیم او با چه حس و مفهومی این حرف را زده است؛ چون نه حالت چهره‌اش را دیده‌ایم و نه لحن صدایش را شنیده‌ایم؛ بنابراین فقط می‌توانیم به یک‌سری پیش‌فرض‌های ذهنی اکتفا کنیم. در نتیجه هیچ وقت واقعیت حس افراد را به خوبی درک نمی‌کنیم.

شبکه های اجتماعی

حال سؤال اینجاست: آیا شبکه‌های اجتماعی و راه‌های ارتباطی مجازی و بسیار آسان، ارتباطات شخصی مار ا تضعیف نمی‌کنند؟

اگر به اختیار من باشد، ترجیح می‌دهم همانند گذشته‌های نه‌چندان دور، حرف‌هایم را چندین بار در ذهن مرور کنم و به فرد مقابلم تلفن بزنم و حرف‌هایم را بگویم و پاسخش را بشنوم؛ یا برای دوستی نامه‌ای بنویسم و منتظر باشم تا پاسخی چند صفحه‌ای با دستخط خود او دریافت کنم؛ نه این‌که چشمم را به گوشی بدوزم و منتظر بمانم که مخاطب پیامم را به اصطلاح seen کند و جوابی بدهد!

در این بین، واقعیتی وجود دارد که دست من و شما هم نیست: فقط ۷%  تأثیرگذاری ارتباطات بر اساس کلمات نوشته شده منتقل می‌شوند و ۹۳% تأثیرگذاری بر اساس زبان بدن و عوامل غیر کلامی هستند. فردی را در نظر بگیرید که به شما می‌گوید: «من خوبم.» شما فقط وقتی به لحن صدای او توجه کنید یا به چشمانش خیره شوید می‌فهمید که آیا این حرف واقعی است یا او به این خوب بودن تظاهر می‌کند؛ یا مثلاً وقتی می‌گوید: «حالم خوب نیست.» با دیدن او وشنیدن صدایش می‌فهمیم که آیا واقعاً غمگین و افسرده است یا خیر؛ اما این روزها همه ما عادت کرده‌ایم خود واقعی‌مان و حال‌ و هوای واقعی‌مان را در پس پست‌های فیس‌بوکی‌، ایمیل‌هخا و پیام‌هایمان مخفی کنیم و تصویری نمادین و غیر ولقعی از خودمان نشان دهیم. همان تصئیری که خودمان دوست داریم، نه آنچه واقعا هستیم.

شبکه‌های اجتماعی به ما این امکان را داده اند که هر که می‌خواهیم باشیم. مخاطب هم که نمی‌تواند حس ما را درک کند یا در چشمانمان نگاه کند، پس در نتیجه توان قضاوت هم ندارد. در این حالت آیا واقعاً داریم با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم؟ رسانه‌های اجتماعی مرزهای مکانی و زمانی را در هم شکسته‌اند و به ما این امکان را می‌دهند که در طول هفته ۲۴ ساعته با هر مکانی از دنیا که می‌خواهیم ارتباط بگیریم.تأکید این رسانه‌ها بر کمیت روابط است، نه کیفیت ان‌ها و متأسفانه رسانه‌های اجتماعی، به تعبیری ما را غیر اجتماعی تر از قبل کرده‌اند!

به جرئت می‌توان گفت این ابزارهای جدید ارتباطی، شکافی عمیق بین دو نسل ایجاد کرده است. وقتی عشق‌های امروزی را با عاشق‌ شدن‌های دیروز مقایسه می‌کنم دلم برای جوان‌ها می‌سوزد که دیگر آن همه لذت را تجربه نمی‌کنند. هم نسلس‌های من که عاشق می‌شدند، می‌توانستی تپش قلب، سرخی گونه‌ها، شادابی چشم‌ها و لرزش دست‌هایشان را ببینی. «دوستت دارم‌هایی» که از خطوط سیم تلفن رد می‌شد مانند شعری گوش‌های معشوق را نوازش می‌کرد؛ اما امروز I love you هایمان هم نم کشیده است. گاهی می‌نویسیم love you، گاهی می‌نویسیم love u و بعد می‌گوییم چرا اصلاً به انگشتانمان زحمت دهیم. پس این استیکرهای به این زیبایی را برای چه ساخته‌اند؟! یک استیکر قلب پیچ در پیچ می‌فرستیم که وقتی طرف مقابل به آن نگاه می‌کند، سرگیجه می‌گیرد و ناگزیر عشقمان را باور می‌کند.

اولین قرار حدی عاشقانه‌ام را خوب به یاد دارم. میدان ونک کنار داروخانه قانون ایستاده بودم تا بیاید. وقتی که آمد از صدایی که می‌لرزید و نگاه‌های دزدکی‌ای که بینمان رد و بدل می‌شد همه می‌فهمیدند که داستان چیست. همان‌طور که در پارک قدم می‌زدیم، بادکنک فروشی با بادکنک‌های رنگارنگ از کنارمان عبور کرد که دیدم نگاه او به نگاهم گره خورده است. بعد هم رو به بادکنک فروش کرد، تمام بادکنک‌های قلبی قرمز رنگش را یک‌جا خرید و آن‌ها را با تمام وجود تقدیم من کرد. ان روزها نه استیکری بود و نه اینترنتی؛ هرچه بود صفا بود و یکرنگی. آن روزها دیگر کسی نمی‌توانست جملاتی را که از ته دل می‌گویی برای دیگری فوروارد کند. کسی نمی‌توانست فیلم بازی کند و فقط برای بازی گرفتن قلبت، چند صورتک و استیکر عاشقانه و شعرهای رمانتیک برایت بفرستد و ماه‌ها تو را در بازی‌ای غیر منصفانه گیر بیندازد.

مادر بزرگ و پدر بزرگ‌های امروزی را که دیگر نگو! بندگان خدا هر وقت دلشان برای نوه‌های عزیزتر از جانشان که آن‌ور آب مشغول درس‌خواندن و زندگی هستند، تنگ شد، به ناچار باید تلگرام و اینستاگرام و لاین و ایمو نصب کنند روی گوشی‌های عهد بوقشان. بعد هم با آن چشم‌های کم‌سو به صفحه‌ مانیتور خیره شوند تا شاید بتوانند برای چند دقیقه‌ای صورت عزیزانشان را ببینند.

البته نمی‌توان از این ابزار سریع و آسان به‌راحتی گذشت؛ اما ما در مقام کاربران این شبکه‌های اجتماعی وظیفه داریم دقیق باشیم، حواسمان را جمع کنیم و اجازه ندهیم این ابزار جای ارتباط کلامی و رودررو را بگیرد. یادمان باشد که تمام زندگی، نوشته‌های فیس‌بوک و خبرهای فوری در توئیتر و کانال‌های تلگرام و عکس‌های رنگارنگ اینستاگرام نیست؛ در زندگی چیزهای قشنگ دیگری هم هست که برای تجربه کردنش، باید چند ساعتی گوشی‌های همراه و تبلت و لپ‌تاپ ها را کنار گذاشت.

Add comment

Your Header Sidebar area is currently empty. Hurry up and add some widgets.